تبليغاتX
من وتو

خدایا تنهام نزار

بازم سلام و بازم مثل هميشه يك سلام گرمه گرم به تك تك شما

قبل اينكه بخوام چيزي بگم از همهي شما دوستاي خوبم كه با حرفاي قشنگتون راهنمائيم كردين و مرحمي براي زخمم شدين ممنونم

ميخوام برگردم به چند سال پيش چند سال پيش كه نگار هميشه از خدا ميخواست يك زندگي آروم و دوست داشتني بهش بده يك زندگي كه اون دونفر توي اون زندگي همديگرو عاشقانه دوست داشته باشن و در كنار هم بودن لذت ببرن تنها آرزوم همين بود يك زندگي آروم و عاشقانه و مطمئن بودم خدا همچين زندگيرو به من ميده چون به خدا ايمان داشتم بيشتر از خودم و بيشتر از هر كس ديگه اي اما.... اما نميدونم شايد خدا نخواست يا شايدم باز دوباره اين يك امتحانه يك امتحان ديگه . اما خدا من ديگه نميتونم از توي اين امتحانت سربلند بيرون بيام خدايا به هركسي به اندازه ظرفيتش مشكل بده من ظرفيتم تكميله ....

سر يك دوراهي موندم يك دوراهي كه نميتونم و نميزاره تصميم درستي رو بگيرم يكي ميگه اگه دوسش نداري جدا شو يكي ميگه اگه جدا بشي ديگه اون نگار قبلي نيستي نميدونم نميدونم كدوم راه درسته كاش خدا از اون بالا بهم ميگفت كه كدوم راه بهتره تا دوباره اشتباه نكنم آخه من ديگه تحمل يك ضربه ي ديگه ندارم

شما ميگي من چيكار كنم؟ اصلان خودتو بزار جاي من / يك بشري هستي كه يك بشر ديگه اي رو دوست نداري اما بر خلاف ميلت داري باهاش زندگي ميكني زندگي ميكني چون بقيه قبولش دارن زندگي ميكني چون برچسب ترشيده شدنو بهت نزنن زندگي ميكني چون اوني كه دوسش داشتي رو فراموش كني زندگي ميكني به اميد اينكه شايدهمسرت رو در آينده دوسش داشته باشي بايد زندگي كني چون يك دختري و دختر هم نبايد بدون شوهر باشه اما به چه قيمتي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 اشتباه از طرف خودم بود ميدونم ريسك كردم يك ريسك بزرگ آخه قبل اينكه خطبه ي عقدو بخونن منه احمق هنوز ترديد داشتم كه بله رو بگم يا نه اما دلمو زدم به دريا و گفتم بلهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه . اما بيخبر بودي نگار كه اين بله پشتش هزار تا شرط و شروطه نميدونستي اين بله يعني اينكه پيمان ميبندي كه با اين آقا زندگي كني يعني اينكه اين آقا همسرته اين آقا زندگيت ميشه چرا آخهههههههههههههههههههه؟ چرا الان دارم اين چيزارو ميگم ؟ چرا شناسناممو بيخودي سياه كردم ؟ چرااااا

. خدايا مقصر كيه ؟ من؟ حامد؟ اون؟ خانوادم؟ افكارم؟كي؟

منو بابت همه ی حرفائی که میزنم ببخشید دیگه نمیتونم تحمل کنم

خدایا فقط تنهام نزار کمکم کن حرفامو بدون هیچ ترسی به اونی که باید بزنم بگم خدایا به من قدرت بیان بده

 


 

نوشته شده توسط نگار در یکشنبه 13 آبان1386 ساعت 14:27 موضوع | لینک ثابت


خواهش میکنم اول بخون بعد نظر بده

دوباره سلام يك سلام گرمه گرم به دوستاي نازنين خودم

خيلي فكر كردم كه موضوع امروزم چي باشه و تصميم گرفتم كه درد دلمو بر خلاف اينكه نميخواستم بگم با چند تا سوال از طرف خودم و جواب از طرف شما مطرح كنم اين شما و اينم نگار....

تا حالا شده ندونين از زندگي چي ميخواين ؟ تا حالا شده برسين به ته خط؟ تا حالا شده بخواين عوض بشين اما نتونين ؟ يا نه بدتر از اون تا حالا شده اونائي كه متاهلن هيچ حرفي با همسرشون نداشته باشن و هيچ حسي نسبت بهش نداشته باشن ؟ تا حالا شده 3 ماه از همسرت دور باشي اما ذره اي دلتنگش نباشي؟ تا حالا شده بشيني سر سفره عقد و بله رو بگي و بعد 7 ماه هنوز توي اين فكر باشي كه چرا بله رو گفتي ؟و در آخر تا حالا شده احساس كني كه مسير زندگيتو شايد اشتباه انتخاب كرده باشي؟

واقعان جواب سوالاتمو بدين ؟ ازتون خواهش ميكنم بخونين و بعد جوابمو بدين؟

ميخوام بدونم چند نفر حال و روزه منو دارن

پس لطفان بخون و بعد نظرتو بگو

ممنونم


 

نوشته شده توسط نگار در چهارشنبه 9 آبان1386 ساعت 20:36 موضوع | لینک ثابت