تبليغاتX
من وتو

گفتگو


 

نوشته شده توسط نگار در شنبه 28 مرداد1385 ساعت 23:3 موضوع | لینک ثابت


من و تنهائی

سلام

 

سلام به همه اون هایی که چیزی ندارن جزتنهایی

 

اخه چرا تنهایی؟

 

مگه خداوند ما ادم ها را برای هم  نیافرید

 

مگه ما ادمها را نیافرید که با هم زندگی کنیم

 

پس چرا ؟

 

اخه چرا بعضی ها چیزی ندارن جزتنهایی؟

 

چرا تنهاموندیم؟

 

چرافراموش شدیم؟

 

چرا اونهایی که روزی همه زندگیشون اونهایی بودن

 

 که قلبشون ازسنگه حالا تنها موندن

 

حالا درحسرت نگاهی کوچک ازطرف همون سنگ دلان هستن

 

اخه به خاطرکدامین گناه اینطور مجازات میشن؟

 

مگه جزاینه که گناه اونها دوست داشتن

 

اخه انصاف که به خاطرچنین گناه زیبایی این چنین زشت مجازات بشن

 

اگرگناه ما دوست داشتن میخوام تا اخرعمراین گناه روتکرارکنم

 

اگرمجازاتش تنها یی باشه تا اخرعمرتنها میمونم

 

تنهایی هم برام قشنگه

 

 حالا که اینچنین تنها شدم کی مونسم میشه

 

کی میشه همدم این دل خسته

 

کی میشه تنها یارتنهائیم

 

به سراغ من اگرمی آیید نرم وآهسته بیایید

 

مبادا که ترک بردارد

 

چینی نازک تنهایی من

  

 


 

نوشته شده توسط نگار در شنبه 7 مرداد1385 ساعت 16:14 موضوع | لینک ثابت


دوست داشتن

 کسی را که خیلی دوست داری همیشه زود از دستش میدهی

 پیش از آن که خوب نگاهش کنی مثل پرنده ای زیبا بال می گیرد

هنوز بعضی از حرف هایت را به او نگفته بودی

هنوز همه لبخندهای خود را به او نشان نداده بودی

همیشه این گونه بوده است کسی را که از دیدنش سیر نشده ای

زود از دنیای تو می رود .

امشب تمام گذشته ام را ورق زدم :
پر از لحظه های سیاه ، لحظه های داغ و پرالتهاب بی قراری ، دلتنگی

افسرده ، خاموشی ، سکوت ، اشک ، سوختن .... چیزی نیافتم .

دلم به درد می آید وقتی سرنوشت را به نظاره می نشینم

کاش می شد سرنوشت را با آن روزهای شیرین عجین کرد

نفرین به بودن وقتی با درد همراه است

         

 


 

نوشته شده توسط نگار در یکشنبه 1 مرداد1385 ساعت 15:14 موضوع | لینک ثابت